گزيده اي از بيانات آيت الله صدوقي مازندراني مدظله (4)

 

 

 

لایَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الكافِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِینَ ومَن یَفعَل ذلِكَ فَلَیسَ مِنَ اللهِ فی شى‏ءٍ اِلاّاَن تَتَّقوا مِنهُم تُقةً ویُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفسَهُ واِلَی اللهِ المَصیر

[ آل عمران ، 28 ]

 

هفته گذشته مطالبی در مورد این آیه مطرح شد و مطالبی هم باید در ادامه بیان شود که ان شاءالله موضوع صحبت های هفته آینده هم همین آیه خواهد بود . اما اجمال آنچه را که بیان کرده ایم این است که خداوند دستور می دهد که مسلمانان با کفار رفیق و مرتبط نشوند . دستور قرآن هم نسبت به افراد است هم نسبت به اجتماعات و حکومت ها . افراد باید سعی کنند که رفاقت با کفار نداشته باشند همچنین وظیفه جامعه و حکومت دراین مورد نیز مطرح گردید .

به دنبال این موضوع خداوند یک استثنا می آورد . « اِلاّاَن تَتَّقوا مِنهُم تُقةً » . همه این موارد ثابت است مگر اینکه تقیه در میان باشد . تقیه از نظر اثباتی ادله زیادی دارد منتها از نظر ثبوت باید بحث شود که تقیه چیست . از نظر اثباتی آیات شریفه ای از قرآن وجود دارد که به آن اشاره میکند من جمله همین آیه . در کنار آیات روایات وجود دارد که دستور دهنده همین جهت هستند . مسئله تقیه به دلیل اینکه به صورت صریح در آیات قرآن وجود دارد مورد اعتراف همه مسلمانان است و اجماعا قبول دارند که در اسلام با شرایط خاصی تقیه وجود دارد . نتیجتا از جمله ضروریات دین به شمار می رود .

تقیه در اسلام به معنای نوعی خود نگه داری از کفار است که در معانی این آقایان علما اختلاف نظر دارند . اینکه می گویند تقیه به معنای قبول کردن ظلم ظالم و زیر بار رفتن ظلم است صحیح نیست . در روایات متعدده ای از پیغمبر و ائمه علیهم السلام اشاره به این نکته شده است که ظلم ظالم را نپذیرید و قبول نکنید . اگر تقیه به معنای قبول ظلم باشد منافات با این رویات و دستورات وارده اسلام دارد . بعضی از دانشمندان رشته های مختلفه ی از علوم این ایراد را به ما گرفته اند که در اسلام تقیه وجود دارد و مفهوم آن این است که باید در برابر ظلم سکوت کرد و عکس العملی نشان نداد . این درست نیست .

تقیه به معنای تغییر دادن راه مبارزه با ظالمین است که تا در فرصت مناسب مبارزه واقعی شروع بشود . شما زندگی تک تک ائمه علیهم السلام را نگاه بکنید . ما فقط ظاهر بعضی از قضایا را نگاه می کنیم اما در باطن مسائل و مصالح دیگری وجود دارد. همه ائمه نور واحد هستند و در عمل نیز عمل واحد داشتند .

 

[ صلح حسنی و قیام حسینی ؛ تقیه در زندگانی امام حسن و امام حسین علیهما السلام  : ]

 

به عنوان مثال امام حسن مجتبی علیه السلام حکومت خود را ضمن صلح با معاویه به او داد . توجه دارید که وقتی امیرالمومنین علیه السلام به شهادت رسیدند تمام کوفه ( که مقر حکومتی امیرالمومنین علیه السلام بود ) و تمام قلمرو حکومتی علی علیه السلام از مصر تا ایران با امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت کردند . حکومت ایشان با بیعت مورد قبول واقع شد و نزدیک دو ماه و نیم بعد از شهادت امیرالمومنین علیه اسلام ، امام حسن علیه السلام در راس حکومت بود . اما با نامه هایی که بین حضرت و معاویه رد و بدل شد نتیجه امر منتهی به صلح شد . معاویه احتمال نمی داد که امام حسن علیه السلام صلح کنند . نامه سفیدی را مهر و امضا کرد و به امام حسن علیه السلام گفت که هر شرطی داری در آن بنویس . حضرت مجتبی سلام الله علیه نیز ده شرط را مطرح نموده و آن نامه را امضا کردند . وقتی نامه را پیش معاویه آوردند از پذیرش و قبول صلح از طرف امام بسیار تعجب می کند . در واقع با قبول صلح از طرف امام حسن علیه السلام معاویه شکست می خورد .

حضرت با معاویه صلح می کند و تمام سرزمین های تحت اختیار خود را تحویل معاویه می دهد . تمام قلمرو حکومتی امیرالمومنین علیه السلام که بعد از ایشان به امام مجتبی سلام الله علیه رسید به معاویه دادند و خود همانند یک شخص عادی از حکومت کنار رفتند . امام حسین علیه السلام نیز قیام کرد تا حکومتی را ساقط و خود حکومتی تشکیل دهد . امام حسین علیه السلام حرکت کرد تا حکومت قرص و قوی معاویه را که بعد از بیست سال به پسرش یزید رسید از بین ببرد . ظاهر قضیه این است .

شاید در اذهان چنین خطور کند که عمل امام حسن مجتبی سلام الله علیه مورد قبول نیست . اما حقیقتا آنچه را که به اسلام خدمت کرد ( اگر زیادتر از اینها نگوییم که واقعا زیادتر از اینهاست ) صلح امام حسن علیه السلام است . صلح حسنی در حد قیام حضرت اباعبدالله به اسلام خدمت کرد . این صلح برای اسلام و بقای آن بود که الحمدلله تا امروز باقی است و آینده هم باقی خواهد بود . هیچ قردتی توان ندارد که اصلا اسلام را از بین ببرد چرا که حافظ آن خود خداست . « انا نحن نزلنا الذکر و انا له حافظون » . خداوند با تاکیداتی هم در این آیه این مطلب را بیان فرموده . حالا مراد از " ذکر" قرآن است یا چیز دیگر بماند . اما مجموعا خود اسلام مد نظر است . ممکن است افرادی از بتوانند از بین ببرند اما اسلام می ماند و خواهد ماند .

تفاوت قیام امام حسین و صلح امام حسن علیهما السلام در شرایط زمانی است . همین صلحی که امام حسن داشت ، امام حسین نیز ده سال به آن عمل کرد . ده سال زندگی امام حسین با معاویه بعد از حضرت مجتبی . چرا قیام نکرد ؟ چرا عاشورا پیش نیاورد ؟ معاویه شیطان است . شیطان بزرگِ بزرگ تر از هر شیطانی می گوییم شیطان بزرگ آمریکا و انگلیس است اما بزرگ تر از هر دوی اینها می شود معاویه . شما ببینید ، اگر یزید امام حسین را کشت و عاشورا را تمام کرد ، اهل بیت امام را محترمانه می فرستاد مدینه ، آب روی آب تکان نمی خورد . آن چیزی که حکومت بنی امیه را از بین برد اسارت اهل بیت بود . از کربلا تا کوفه . این شهر و آن دِه و آن محله ، اینجا و آنجا صحبت کردن ، همه اینها رسید تا شام که مرکز حکومت باشد . ویران شد و خراب شد . هر چه هم خواستند جبران کنند قابل جبران نبود . اما معاویه در عمل این نبود . معاویه اگر امام حسین را می کشت اعلان عزا میکرد . آن کسانی را هم که می گفتند معاویه باعث کشته شدن امام حسین شد را اعدام میکرد . ( کشتن و از بین بردن که برای آنها مشکلی نیست . آنان ریاست می خواهند و هر چه در مسیر ریاستشان باشد از بین می رود . آنان تنها خودشان را در این مقام می خواهند ) به سر و سینه می زد . با اعمال او مردم به گونه ای امام حسین را محکوم می کردند که حضرت در این حرکت شکست بخورد .

امام حسن علیه السلام می داند که معاویه این است پس حضرت یک سدّی شد در برابر معاویه تا نتواند آنچه را که به دلخواهش می باشد انجام دهد . دلخواه معاویه و تمام بنی امیه از بین بردن اسلام بود . نمونه ای این مسئله در زندگی معاویه و بعد از معاویه بسیار زیاد است که انسان بتواند به عنوان شاهد بیان کند که اینها هدفشان از بین بردن اصل اسلام بود . امام حسن علیه السلام ولو اینکه در راس جکومت نیست اما سدّ قوی است در برابر آنان . لذا تصمیم می گیرند امام علیه السلام را بکشند . چرا امام را بکشند؟ او که این همه سال است از قدرت کنار گرفته ؟ معاویه می خواهد این سدّ را از بین ببرد . ابی عبدالله الحسین نیز سدی بود در این ده سال بعد از شهادت امام مجتبی . هدف بقای اسلام و دین است . منتها گاهی به شکل صلح و گاهی به شکل قیام .

 

[ مبارزه با ظالمین ، حد اعلای تبیلغ دین : ]

 

تبیلغ دین هم هدف است . حد نازله ی آن امر به معروف و نهی از منکر می باشد که وظیفه همه ماست . اختصاص به یک قشر ندارد . این نیست که فقط علما و خطبا امر به معروف کنند . شاید به کرات این مطلب را گفته باشیم که منبر و سخنوری جایگاه امر به معروف و نهی از منکر است اما آن چیزی که بیشتر از منبر و خطابه خاصیت دارد این است که اقشار مختلف در همان قشر خودشان امر به معروف و نهی از منکر کنند . جوان جوان را . بازاری بازاری را . مرد مرد را و زن زن را امر به معروف کند . دو خانم با هم رفیق هستند . یکی اهل حجاب و دیگری کم توجه به حجاب . اگر دوست محجبه به دوست دیگرش بگوید که موی سرت را بپوشان اثر این کار او از ده منبر که در مورد حجاب صحبت کنم بیشتر است . اثر کلام این خانم که با زبان خانمی اش نصیحت میکند از منبر من بیشتر است . اقشار مختلف اگر یک دیگر را نصیحت کنند اثر کار آنها خیلی بیشتر خواهد بود . امر به معروف و نهی از منکر دو واجب اصیل در اسلام است .

اما توجه داشته باشید که همین امر به معروف شرایطی دارد که آقایان علما در کتب فقهیه شرایط آن را مفصل بیان کرده اند . یکی از شرایط آن احتمال اثر بخشی است . اگر بعد از چندین بار تذکر دادن احتمال اثر میدهید امر به معروف و نهی از منکر کنید . ( آیه قرآن در کنار امر به معروف عبارت " فَذَکِّر" را هم بیان کرده است . تکرار تذکر هم مهم است ) شرط دیگر آن است که فسادی در میان نباشد . من شاید وقتی از مسجد تا خانه می روم چندین بانو را ببینم که ممکن است حجاب مناسبی نداشته باشند . تذکر دادن من اثری ندارد . بلکه ممکن است بی احترامی هم بکنند . نباید احتمال ضرر داد . چه ضرر مالی و چه ضرر آبرویی و ... .

گفتیم حد نازله تبیلغ دین امر به معروف است اما حد اعلای آن ایستادن در برابر ظالمین است . مثل اینکه حکومت ظالم است و عده ای در برابر ظلم آنان ایستادگی بکنند . حتی در حد کشته شدن و کشته دادن . همانند حنگ هایی که در اسلام وجود داشت که جلوی ظالم و ستمگر را می گرفتند . جنگ هایی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله داشتند جنگ هایی بود با کفار ؛ اما جنگ های امیرالمومنین جنگ هایی بود با خود مسلمانان . چرا با معاویه می جنگد ؟ چون می خواهد جلوی ظلم معاویه را بگیرد . یا همین جنگ هشت ساله ای که پیش آمد . حالا ریشه های جنگ بماند اما اگر خدایی ناخواسته حکومت ایران شکست می خورد و صدام مسلط می شد ، چه چیز باقی می ماند ؟ همه چیز از بین می رفت . در برابر صدام و حکومت صدامی ایستادند چقدر هم شهید و معلول و چه قدر هم خسارت که شاید هنوز هم نتوانسته باشیم خسارات جنگ هشت ساله را جبران کنیم .

 

[ ایستادگی در برابر ظالم باید به نفع اسلام باشد : ]

 

ایستادگی در برار ظلم وظیفه همه ماست اما این مسئله هم مثل امر به معروف و نهی از منکر شرایطی دارد که فقها در کتاب جهاد به آن پرداخته اند . یکی از شرایط مهم آن این است که جهاد با ظالم به نفع دین باشد . اما اگر جنگ و جهاد موجب نابودی دین و اسلام بشود باید کوتاه آمد . باید تحمل کرد تا شرایط پیش روی مهیا گردد . زندگی ده ساله حضرت ابی عبدالله الحسین در زمان معاویه صلح به حساب می آمد . تازه همین صلح نامه را معاویه پاره میکند ، این طرف صلح نامه هم امام حسن مجتبی علیه السلام بود که شهید شدند . پس دیگر صلحی نبود که سیدالشهدا به احترام صلح سکوت کند . مبارزه و جهاد حضرت با معاویه شکست را در پی دارد و موجب می شود که سدّ در برابر معاویه از بین برود . اما او مشکلات و سختی ها را تحمل میکند . همان صبر و تحملی که امام مجتبی نیز داشت تا این سدّ باقی بماند و در برابر معاویه ششکسته نشود .

اما ده سال تمام میشود و یزید خام و نفهم می آید . قیام امام حسین علیه السلام شروع میشود . این قیام به نفع دین است . این قیام تضمین کننده بقای اسلام تا روز قیامت است . ده سال اول امام حسین علیه السلام تقیه می کند تا زمینه جهاد فراهم آید . انسان باید منتظر زمینه ای باشد تا داد زدن و فریاد زدن و قیام کردن و کشته شدم به نفع مصالح دین باشد .

 

[ روایات در باب تقیه : ]

 

رویات در این باب هم بسیار است . چندین روایت ذیل همین آیه شریفه آمده است . در تفسیر نورالثقلین از کتاب احتجاج نقل میکند: عن أمير المؤمنين عليه السلام فی حديث طويل يقول فيه‏ لبعض اليونانيين و آمرك ان تستعمل التقية في دينك، فان الله يقول: لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ‏ تقية و إياك ثم إياك ان تتعرض للهلاك، و ان تترك التقية التي امرتك بها، فانك شائط بدمك‏ و دماء إخوانك، معرض لنعمك و نعمهم للزوال، مذل لهم في أيدي أعداء دين الله، و قد أمرك بإعزازهم. [ تفسیر نورالثقلین ، ج 1 ، ص 325 ]

و از تفسیر عیاشی نقل میکند : عن الحسين بن زيد بن على عن جعفر عن محمد عن أبيه عليهم السلام قال: كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول: لا ايمان لمن لا تقية له، و يقول قال الله:«إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً». [ همان ]

و از کافی شریف نقل میکند : على بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن أذينة عن اسمعيل الجعفي و معمر بن يحيى بن سام و محمد بن مسلم و زرارة قالوا: سمعنا أبا جعفر عليه السلام يقول: التقية في كل شي‏ء يضطر اليه ابن آدم فقد أحله الله له. [ تفسیر نورالثقلین ، ج 1 ، ص 326 ] .

 

[ ماجرای امام صادق  ومنصور دوانیقی : ]

 

عید فطری شد که حکومت منصوری حکم به فطر میکند اما امام صادق علیه السلام فرمودند که ماه ثابت نیست . ( مثل همین الان که در عید فطر بین آقایان مراجع اختلاف می افتد ) به منصور خبر دادند که مثل اینکه امام صادق حکم تو را قبول نکرد و او و شیعیان و شاگردانش امروز را روزه دارند . منصور امام را احضار میکند و میگوید که منجکم به عید کردم . امام میفرماید خب مبارک باشد . دستور میدهد تا غذا بیاورند . به امام تعارف کردند و امام خورد . وقتی حضرت پبیش شاگردانش برمیگردد در جواب سوال آنها می فرماید که : یک روز روزه را بخورم و آن را قضا کنم بهتر از این است که گردنم زده شود . این می شود تقیه .

در نتیجه تقیه این نیست که ظلم ظالم را قبول کنیم . تقیه یعنی موافقت کردن تا شرایطی پیش بیاید که بتوانیم در برابر مظالم ایستادگی کنیم . 

گزيده اي از بيانات آيت الله صدوقي مازندراني مدظله در جلسه تفسير شب هاي پنج شنبه : 01/06/1396 . مسجد جامع ساری

Submit to Facebook Submit to Google Bookmarks Submit to Twitter